Premium Themes

دیدگاه شهید مطهری درباره چشم‌زخم

نوشته شده توسط مدیر سایت. در دسته جديدترين مطالب, مذهبی

انتشار یافته در دی ۱۸, ۱۳۹۲ با ۸ دیدگاه

 دیدگاه شهید مطهری درباره چشم‌زخم

«و ان یکاد» از چشم زخم جلوگیری می‌کند؟

اگر شما هم بخواهید یک تابلوی هنری بخرید، حتما بیش از هر چیز با آیه شریفه «وَ انْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِابْصارِهِمْ» مواجه می‌شوید و معمولا اگر جایی تابلویی قرآنی داشته باشند، آیه ثبت شده بر آن همین است و این یعنی رواج باور به چشم زخم و از طرف دیگر، باور به این که شمای مخاطب، چشمتان شور است!

 استاد مرتضی مطهری از محققان و دین شناسانی است که بدون هیچ ملاحظه و تعارف غیرعلمی به بررسی این مقوله پرداخته اند، گرچه شاید این بررسی به مذاق بعضی خوش نیاید زیرا صریحا باورهای آنان را زیر سوال می برد.

در این نوشته بدون هیچ نقد خاصی، قصد داریم فقط اندیشه شهید مطهری را درباره چشم زخم مرور کنیم تا هر آنچه را که برای زندگی امروز و نگاهمان در این باب ضروری است، برداشت کنیم.

برای مقدمه

شهید مطهری در باب واقعی بودن یا نبودن چشم زخم و تاثیرگذاری آیه «وَ انْ یَکادُ…» دو مقدمه بیان می کند: «یکی این که چشم‏زخم اگر هم حقیقت باشد، به این معنای رایج امروز در میان ما ـ بالاخص در میان طبقه نسوان که فکر می‏کنند همه مردم چشمشان شور است ـ قطعا نیست. همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی قائل نبودند، بلکه معتقد بودند که یک نفر وجود دارد و احیانا در یک شهر ممکن است یک نفر یا دو نفر وجود داشته باشند که چنین خاصیتی در نگاه و نظر آنها باشد. پس قطعا به این شکل که همه مردم دارای چشم شور هستند و به همه مردم به اصطلاح نظر می‏کنند، نیست.

دوم: اگر بعضی مردم دارای چنین خصلت و خاصیتی باشند، آیا آیه‏ «وَ انْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِابْصارِهِمْ» خاصیت جلوگیری از چشم‏زخم را دارد؟ ما تا حالا به مدرکی (حدیثی، جمله‏ای) برخورد نکرده‏ایم که دلالت کند و بگوید از این آیه برای چشم‏زخم استفاده کنید. این که چشم‏زخم حقیقت است یا نه، یک مسأله است (فرضا حقیقت است ولو در بعضی افراد) و این که این آیه برای دفع چشم‏زخم باشد مسأله دیگری است. چیزی که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد، نباید از خود بتراشیم. نظر به این که روح مردم برای چنین چیزی آمادگی دارد [آن را از پیش خود ساخته‏اند.]» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج‏۲۷، ص: ۶۳۲)

آیا چشم زخم واقعیت دارد؟

در نگاه شهید مطهری، چشم زخم حقیقتی است تردیدناپذیر. البته ایشان برای توضیح پذیرش چشم زخم به جسمانی بودن یا روحی و نفسانی بودن این مساله توجه دارند و آن را در چند لایه مختلف بررسی می کنند زیرا مثلا ممکن است دانشمندان جدید کشف کنند که در برخی چشم ها اشعه ای هست که اثرات سوء دارد، خصوصا اگر با یک نگاه مخصوص باشد. اگرچه این حرف در گذشته های دور قابل پذیرش نبوده ولی با پیشرفت های امروزی، راحت می توان این امر را پذیرفت.

بالاتر از اهمیت شعاع چشم، مساله نفوس است. تاثیر اعمال روحی را حتی در درمان یا عدم درمان بیماری ها می توان یافت. بنابراین، افکار و نیات و اندیشه های انسان می تواند بر بدن او تاثیر بگذارد. هر چه روح قوی تر باشد، بدن را بیشتر تحت تاثیر خود قرار می دهد.

بالاتر از این دو، روان انسان است که نه تنها در بدن او موثر است بلکه در یک انسان دیگر نیز می تواند تاثیرگذار باشد یعنی فکر یک انسان می تواند در بدن انسان دیگر تاثیر بگذارد. مصداق امروزی این باور، هیپنوتیزم و واقعیت های رخ داده در این کار است. هر قدر انسان مقابل مقاومت کمتر و ضعف بیشتری داشته باشد، دیگران راحت تر بر او اثر می گذارند.

شهید مطهری پس از اشاره به این مقدمات نتیجه می گیرد که: «ممکن است در بعضی روح ها و روان ها چنین حالت و خاصیتی باشد که اگر درباره دیگری به گونه‏ای فکر کند، فورا روی او اثر بگذارد. در بعضی احادیث هم از پیغمبر اکرم (ص) وارد شده که فرموده است (در سند آن احادیث دقت نکرده‏ام) «الْعَیْنُ حَقٌّ» چشم حق است، یعنی دروغ مطلق نیست، بعضی از چشم ها اثر دارد یا حدیثی از پیغمبر نقل کرده‏اند که‏ «الْعَیْنُ یَجْعَلُ الرَّجُلَ فِی الْقَبْرِ وَ الْجَمَلَ فِی الْقِدْرِ» یعنی چشم چنین قدرتی را دارد که انسانی را به گور بفرستد و شتری را در دیگ. تجربه‏ها و آزمایش ها هم نشان داده که درباره بعضی از افراد مطلب چنین است…» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ‏۲۷، ص: ۶۳۵)

البته ایشان تاکید می کنند که این تاثیرگذاری منفی بر دیگران خوب نیست و روح های پاک هرگز دچار چنین مسائلی نخواهند بود.

شعارهای اسلامی

بحث بعدی بر سر این است که ما به کدام یک از آیات قرآن توجه می کنیم؟ اگر قرآن یک کل و مجموعه است که تمام آیات آن برای همیشه کاربرد دارد، چه اتفاقی می افتد که بعضی از آیات بیش از دیگر آیات بر سر زبان ها می افتد؟

شهید مطهری بدقت در انتخاب شعارهای لفظی اسلام و تاثیرات آن اهمیت می دهد و می گوید: «اسلام شعار لفظی دارد. تابلو بنویسید در خانه خودتان: انَّ اکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقیکُمْ‏. بنویسید: لا اله الّا اللَّه، محمّدٌ رسول اللَّه، علیٌّ ولیُّ اللَّه. تابلوهای اصول اجتماعی اسلام را در خانه‏های خودتان بزنید: یا ایُّهَا النّاسُ انّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ انْثی‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا انّ اکْرَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ اتْقیکُمْ‏. بدهید از اینها تابلوهای بسیار عالی بسازند و در خانه‏های خودتان نصب کنید. اینقدر هم از این شعارها ما داریم که الی ماشاءاللَّه. اسلام دین ناطق و گویاست، با آدم حرف می‏زند؛ شمایل و تصویر یعنی چه؟! بعضی ها می‏آیند یک چیزهایی انتخاب می‏کنند که آیه قرآن هست، اما شعار نیست. درست است، آیه قرآن همه جا مقدس است، اما هر آیه قرآن که شعار نیست. فرض کنید کسی این آیه را در خانه خودش بنویسد: الزّانِیَةُ وَ الزّانی فَاجْلِدوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ. هر کس نگاه می‏کند می‏گوید مگر این خانه، خانه فسق و فجور است؟» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ‏۲۵، ص ۳۸۶)

فیلسوف معاصر ما معتقد است: «شعار اسلامی یعنی آنچه که به وسیله آن وابستگی خودتان را به اسلام نشان می‏دهید و یک اصل از اصول اسلامی را اثبات می‏کنید.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ‏۲۵، ص ۳۸۶) حال با این تعریف باید دید که آیا آیه‏ «وَ انْ یَکادُ» در دسته شعارهای اسلام قرار می گیرد یا خیر؟

یکی از اشارات لطیف شهید مطهری به همین مقوله و اتفاقا کاربرد بسیار زیاد آیه‏ «وَ انْ یَکادُ» است که می گویند: «از شعارهایی که مردم انتخاب می‏کنند، روحیه مردم را می‏شود شناخت. ما در قرآن آیه زیاد داریم، آیاتی که برای شعار قراردادن فوق‏العاده عالی است، جمله‏های زیادی داریم از پیغمبر و ائمه؛ ولی هیچ آیه‏ای به اندازه آیه‏ «وَ انْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا» در میان مردم برای شعار رایج نشده است. در هر خانه‏ای که بروی می‏بینی یک «ان یَکاد» آنجا زده‏اند، یعنی چشم تو کور که خانه و زندگی من را می‏بینی، این تابلو را اینجا نصب کرده‏ام برای این که چشم تو کور باشد. این امر یک حالت خودخواهی در مردم از یک طرف و یک حالت بدبینی به دیگران از طرف دیگر را نشان می‏دهد. شما همه شهر تهران را بگردید، بندرت دیده می‏شود که در خانه‏ای مثلًا آیه‏ «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمون» تابلو شده باشد. برای شعار چه از این بهتر؟… آیاتی که انسان هر وقت یکی از آنها را نگاه کند برای او یک درس و آموزش است. اینها را انسان نمی‏بیند ولی در هر خانه‏ای که بروید آیه‏ «وَ انْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا» را می‏بینید، یعنی منم که خداوند چنین نعمت هایی به من داده و تویی که چشم شور داری و می‏خواهی چشم‏زخم به ما بزنی؛ برای این که جلوی چشم شور تو را گرفته باشم این تابلو را در اینجا نصب کرده‏ام و شاید کمتر خانه‏ای است که چنین چیزی در آن نباشد.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۲۷، ص: ۳ و ۶۳۲)

بنابراین، لازم است که هم نگاهمان را اصلاح کنیم و بدانیم که همه افراد دشمن ما نیستند و همه از بهروزی ما دچار خشم های شدید نمی شوند تا به ما چشم زخم بزنند و از طرف دیگر، یادمان باشد که باید آیات دیگر قرآن را هم زنده کرد و در خانه ها آویخت تا با هر بار نگاه کردن به آنها جانمان تازه شود.

* توضیح: منبع تمام سخنان از نرم افزار مجموعه آثار استاد شهید مطهری از مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است.

درباره مدیر سایت

مرور بایگانی نوشته های مدیر سایت

۸ دیدگاه

۸ دیدگاه در دیدگاه شهید مطهری درباره چشم‌زخم در حال حاظر وجود دارد . شاید شما مایل به افزودن نظر شخصی خودتان هستید؟

  1. با سلام
    موضوع جالبی است.
    کاش ادامه مطلب که اصلا این آیه هیچ ربطی به چشم زخم هو ندارد می گذاشتید.
    زلق یزلق به معنای خیره نگاه کردن است یا از سر کینه و عداوت کسی را نگریستن. مشرکان از آنجا که پیامبر بت های آنان را نفی کرده بود و به خاطر کینه و دشمنی که با پیامبر داشتند هر کجا پیامبر را می دیدند چنان غضب آلود و خیره خیره پیامبر را نگاه می کردند و از سویی دیگر آرزوی مرگ آن حضرت را داشتند. به همین مناسبت این آیه نازل شد.

  2. این آیه وقتی نازل شد که کفار میخواستند به پیامبر(ص)چشم زخم برسانند و به این طریق ضعف خود را در مقابله با او جبران کنند.
    کلبی نوشته:مردی بود که دو سه روز غذا نمیخورد سپس به کنیز خود میگفت زنبیلی آماده کند و در سرآپرده خود میآمد و به گوسفندانی که از آنجا میگذشتند نظر می افکند واین جمله را می گفت: من تا به امروز چنین شتر یا گوسفندی به این خوبی و فربهی ندیده ام،آن زبان بسته هنوز چند گام برنداشته بود که زمین می خورد و صاحبش مجبور میشد سر آنها را ببرد و گوشتش را بفروشد!
    کفار این مرد را فراخواندند تا با چشم خود رسول خدا(ص) را چشم زخم برساند همین کار را هم کرد پس خداوند تعالی رسول خود را از چشم زخم او در امان داشت و این آیه را فرستاد.
    منبع: کتاب شان نزول آیات
    نویسنده:محمدجعفر اسلامی

  3. سلام بر جناب آقای محقق
    مطلبی که شما از کتاب شأن نزول آیات اوردید در بسیاری دیگر از کتاب های شأن نزول و تفسیری آمده است و داستان را همین گونه نیز بیان کرده اند.
    اما اگر به کتاب هایی که با تحقیق و دقت بیشتری نوشته شود مراجعه کنید می بینید حرفی که در بالا زده شده است درست است. البته بنده این حرف را نیز خود به آن نرسیده ام و از حضرت استاد معرفت شنیدم و بعد نیز تحقیق کردم و دیدم این نظر درست است. در هیچ کتاب لغتی معنای زلق را چشم زخم نگفته اند و همه آن را به صورت خیره به کسی نگاه کردن و یا نگاهی که سرشار از بغض و کینه است.
    خاطره ای را برای حضرتعالی نقل کنم. سال تحصیلی ۹۱-۹۲ ترم اول کلاس اعجاز قرآن مقطع دکترا با استاد عزیز و بزرگوارم دکتر نجارزادگان داشتیم(استاد تمام دانشگاه تهران) ایشان نیز این آیه را مطرح و همین معنایی که شما برای آن بیان کردید فرمودند. در همان جلسه آن را نقد کردم و قرار شد همه دوستان درباره آن تحقیق کنند و هفته بعد نتیجه در کلاس مطرح شود. هفته بعد همه به اتفاق پذیرفتند نقد من درست بوده است.
    پس اصلا این آیه هیچ ربطی به چشم زخم نداشته وبرای این موضوع می توان از آیه سوره کهف استفاده کرد که می فرماید ماشاءالله و لاقوة الا بالله.
    موفق باشید

  4. شرمنده من حواسم نبود به جای آقای محمدباقر اکبری آقای محقق نوشتم که اشتباه کردم. این اشتباه نیز به این خاطر بود که در ذهنم کتاب شأن نزول آیات رافکر میکردم از محمدجعفر محقق باشد
    بازم شرمنده

  5. باسلام
    ۱:زلق در لغت بمعنی لغزش و زمین خوردن و ازلاق به معنی لغزانیدن و زمین زدن است اما از آن جا که این ازلاق به «أبصار و دیدگان کفار» نسبت داده شده مفسرین این ازلاق به أبصار را کنایه از چشم زخم می دانند؛ پس هیچ کسی مدعی این نیست که ماده زلق در اصل لغت برای چشم زخم وضع شده بلکه چنانکه علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان بیان کرده اند این ازلاق به ابصار «کنایه»ازچشم زدن است.
    پس عرب یک مرحله وضع دارد و یک مرحله استعمال؛ کلمه زلق در مرحله وضع و لغت به معنی لغزش و در مرحله بعد در چشم زدن استعمال گردیده است.
    ۲: بنده دکتر نجار زادگان نمی شناسم اما علامه ذو الفنون طباطبائی صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان مورد تأیید همگان است لذا توجه شما را به ترجمه تفسیر ایشان که ذیل این آیه آورده اند جلب می نمایم:
    «مراد از ازلاق به ابصار به طوری که مفسرین گفته اند چشم زدن است که خود نوعی از تأثیرات نفسانی است که روایاتی هم بر طبق آن وارد شده و دلیل عقلی بر نفی آن نداریم بلکه حوادثی دیده شده که با چشم زخم موافق است و با این حال علت ندارد آن را منکر شویم.»
    ۳: صحبت سر واقعیات است که آیا چشم زخم وجود دارد یا نه که در قرآن و روایات می توان به وضوح یافت مثلا امیر المؤمنین در نهج البلاغه فرمود العین حق (چشم زخم حق است) و اما مستفاد از آیه ۳۹ کهف عدم تکیه و اتکاء به مال و فرزندان و غرور به آن هاست.
    ۴: ضمن این که آن چه تجربه نشان داده دلیل مدعی است برای اطلاع بیشتر در این زمینه کتاب در محضر علامه طباطبائی اثر محمد حسین رخشاد معرفی می گردد.
    ۵: در نهایت اگر چه اکثریت مفسرین آیه را برای چشم زخم می دانند اما در این زمینه عده کمی هم نظر دیگری دارند که حد اکثرمی توان گفت در آن اختلاف است نه این که با قدرت بگوئیم این آیه ربطی به چشم زخم ندارد.

  6. سلام بر اقای اکبری عزیز
    سپاسگزارم از ایشون که فرصتی ایجاد کردند که یک بار دیگر به بعضی از منابع مراجعه کردم. اگر وقت کم نبود میشد در حد یک مقاله جامع در باره این مطلب نوشت. اما مطالبی را که بیان فرمودید در معنای لغوی این کلمه که به معنای سقوط و هلاکت است بحث نداریم و حتی ابن عباس و ابن مسعود آن را لیزهقونک هم قرادت کرده اند و این یعنی معنای به هلاکت رساندن.
    اما این که یک مرحله وضع برای لغت وجود دارد یک مرحله استعمال اینم قبول. اما کلمه زلق هیگاه برای چشم زخم استعمال نشده است و همانطور که خود گفته اید معنای کنایی است.
    اینجانب نیز علامه طباطبایی را به عنوان بزرگترین مفسر شیعه حتی جهان اسلام قبول دارم. البته این قبول داشتن به گونه ای نیست که همه نظرات و دیدگاه های ایشان نیز مورد قبول باشد. اصلا درباره هیچ علمی نمی توان این را مطرح کرد خصوصا در مورد قرآن به طریق اولی. ایشان با تدبر در قرآن مطالبی را بیان کرده اند و شاید دیگران مطالبی جدید تر.
    در مورد تفسیر المیزان این را نیز باید گفت که همه جای این تفسیر از استحکام یکسانی برخوردار نیست. مشخص است که جزء های آخر مانند جزء های اول و وسط در این تفسیر مورد مداقه قرار نگرفته است. و شاید یکی از دلایل آن ترس از ناتمام ماندن بوده است و علامه سریعتر نوشته اند. و حتی اگر خوب دقت کنیم در بسیاری جاها حتی خود همین آیه نیز رونویسی از مجمع البیان است. و در سوره های پایانی با این که کلمات جدید زیاد است ولی گویا وقت مراجعه به مفردات که مورد اعتنای علامه هم بوده است نبوده.
    ۳ بحث در اینکه چشم زخم واقعیت دارد یا ندارد نیست. این که حداقل ما بحثی در این نداریم. چون برای خود ماها هم تجربه شده است. بحث بر سر این است که آیا این آیه در این ارتباط هست یا خیر؟
    بگذارید من نیز ابتدا حرف علامه را بیاورم و بعد برویم سراغ تفاسیر دیگر.
    “کلمه (ان ) بدون تشدید، مخفف (ان ) است ، و کلمه (زلق ) به معناى زلل و لغزش است ، و (ازلاق ) به معناى ازلال ، یعنى صرع است ، و کنایه است از کشتن و هلاک کردن . و معناى آیه این است که : محققا آنها که کافر شدند وقتى قرآن را شنیدند نزدیک بود با چشم هاى خود تو را به زمین بیندازند، یعنى با چشم زخم خود تو را بکشند.
    و مراد از این (ازلاق به ابصار) – به طورى که همه مفسرین گفته اند – چشم زدن است ، که خود نوعى از تاثیرات نفسانى است و دلیلى عقلى بر نفى آن نداریم ، بلکه حوادثى دیده شده که با چشم زدن منطبق هست ، و روایاتى هم بر طبق آن وارد شده ، و با این حال علت ندارد که ما آن را انکار نموده بگوییم یک عقیده خرافى است .
    بعضى از مفسرین گفته اند: معناى آیه این است که وقتى ذکر را یعنى قرآن را از تو مى شنوند با نظرى سرشار از کینه و خشم به تو نظر مى کنند، به طورى که مى خواهند با همان نگاه تیزشان تو را بکشند.
    إن مخففة من الثقیلة، و الزلق هو الزلل، و الإزلاق الإزلال و هو الصرع کنایة عن القتل و الإهلاک.
    و المعنى: أنه قارب الذین کفروا أن یصرعوک بأبصارهم لما سمعوا الذکر.
    و المراد بإزلاقه بالأبصار و صرعه بها – على ما علیه عامة المفسرین – الإصابة بالأعین، و هو نوع من التأثیر النفسانی لا دلیل على نفیه عقلا و ربما شوهد من الموارد ما یقبل الانطباق علیه، و قد وردت فی الروایات فلا موجب لإنکاره.
    و قیل: المعنى أنهم ینظرون إلیک إذا سمعوا منک الذکر الذی هو القرآن نظرا ملیئا بالعداوة و البغضاء یکادون یقتلونک بحدید نظرهم.”
    در ترجمه امده است که همه مفسرین اما در اصل عربی عامة المفسرین به تفاوت این دو توجه داشته باشیم. و می دانیم اگر هر چه عامه می گویند باید مورد قبول باشه پس ما شیعیان که جزء عامه نیستیم باید حرف خود را در مورد خلافت بلافصل علی پس بگیریم. و جالب این است که در ترجمه اول می گوید همه نفسران بعد می گوید بعضی از مفسران گفته اند. و شما نیز این قسمت را در نظر خود نیاورده اید.
    علامه می فرماید روایاتی نیز در این رابطه وارد شده است و چنین به نظر می آید در تفسیر همین آیه روایاتی وارد شده است ولی وقتی به قسمت روایات مراجعه می کنیم به گونه دیگری است.
    اول ترجمه قسمت روایات: “در الدر المنثور است که بخارى از ابن عباس روایت کرده که گـفت : رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) در تفسیر آیه (و ان یکاد الذین کفروا) فرمود: مساءله چشم زخم حق است .
    و در همان کتاب است که ابونعیم در کتاب (الحلیه ) از جابر روایت کرده که گفت : رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) فرمود چشم زخم ، مرد سالم را در قبر و شتر سالم را در دیگ قرار مى دهد.”
    در در المنثور از ابن عباس از پیامبر در تفسیر این آیه.
    حال به اصل عربی بنگریم:”و فی الدر المنثور،: فی قوله تعالى: “و إن یکاد الذین کفروا”: أخرج البخاری عن ابن عباس أن رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) قال: العین حق.
    و فیه، أخرج أبو نعیم فی الحلیة عن جابر أن النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) قال: العین تدخل الرجل القبر و الجمل القدر.
    سیوطی در در المنثور در تفسیر این ایه روایتی آورده که بخاری اخراج کرده است. به معنای تخریج حدیث توجه دارید که. پیامبر این حدیث را در تفسیر این حدیث نفرموده است. پس می بینید که در این زمینه حدیثی نداریم. یعنی در ارتباط این آیه با چشم زخم. وقتی حدیثی از معصوم نداریم می تواند نظر دیگر مفسران حتی اگر قولی شاذ باشد هم در حد خود معتبر باشد. در صورتی که نظر مورد علاقه ما شاذ نیست. حالا در تفاسیر دیگر نیز بنگریم.
    مجمع البیان
    « و إن یکاد الذین کفروا » إن هذه هی المخففة من الثقیلة و التقدیر و أنه یکاد أی قارب الذین کفروا « لیزلقونک بأبصارهم » أی لیزهقونک أی یقتلونک و یهلکونک عن ابن عباس و کان یقرأها کذلک و قیل لیصرعونک عن الکلبی و قیل یصیبونک بأعینهم عن السدی و الکل یرجع فی المعنى إلى الإصابة بالعین و المفسرون کلهم على أنه المراد فی الآیة و أنکر الجبائی ذلک و قال إن إصابة العین لا تصح و قال علی بن عیسى الرمانی و هذا الذی ذکره غیر صحیح لأنه غیر ممتنع أن یکون الله تعالى أجرى العادة لصحة ذلک لضرب من المصلحة و علیه إجماع المفسرین و جوزه العقلاء فلا مانع منه و جاء فی الخبر أن أسماء بنت عمیس قالت یا رسول الله إن بنی جعفر تصیبهم العین أ فأسترقی لهم قال نعم فلو کان شیء یسبق القدر لسبقه العین و قیل إن الرجل منهم کان إذا أراد أن یصیب صاحبه بالعین تجوع ثلاثة أیام ثم کان یصفه فیصرعه بذلک و ذلک بأن یقول للذی یرید أن یصیبه بالعین لا أرى کالیوم إبلا أو شاء أو ما أراد أی کإبل أراها الیوم فقالواللنبی (صلى الله علیهوآلهوسلّم) کما کانوا یقولون لما یریدون أن یصیبوه بالعین عن الفراء و الزجاج و قیل معناه أنهم ینظرون إلیک عند تلاوة القرآن و الدعاء إلى التوحید نظر عداوة و بغض و إنکار لما یسمعونه و تعجب منه فیکادون یصرعونک بحدة نظرهم و یزیلونک عن موضعک و هذا مستعمل فی الکلام یقولون نظر إلی فلان نظرا یکاد یصرعنی و نظرا یکاد یأکلنی فیه و تأویله کله أنه نظر إلی نظرا لو أمسکنه معه أکلی أو یصرعنی لفعل عن الزجاج
    تبیان
    وقوله (وإن یکاد الذین کفروا) قال النحویون: (إن) هذه المخففة عن الثقیلة، لانها لو کانت للشرط لجزم (یکد) وتقدیره، وإن یکاد الذین کفروا أی قارب الذین کفروا (لیزلقونک بابصارهم) أی یرمون بک عند نظرهم غیظا علیک قال الشاعر:
    یتلاحظون إذا التقوا فی محفل
    نظرا یزیل مواقع الاقدام(۲)
    ویکاد یصرعه بحدة نظره.
    وقیل کان الرجل إذا أراد ان یصیب صاحبه بالعین تجوع ثلاثة أیام ثم نظره فیصرعه بذلک، والمفسرون کلهم على المراد بازلاقهم له بأبصارهم من الاصابة بالعین.
    وقال الجبائی منکرا لذلک: إن هذا لیس بصحیح، لان هذا من نظر العداوة وذلک عندهم من نظر المحبة على أن إصابة العین لیس بصحیح.
    قال الرمانی: وهذا الذی ذکره لیس بصحیح، لانه لا یمتنع أن یکون الله تعالى أجرى العادة بصحة ذلک لضرب من المصلحة، فلا وجه للامتناع من ذلک، وعلیه اجماع المفسرین، وهو المعروف بین العقلاء والمسلمین وغیرهم، فینبغی ان یکون مجوزا.
    وروی أن اسماء بنت عیس قالت: یا رسول الله صلى الله علیه والهتفسیر التبیان ج۱۰
    إن بنی جعفر یصیبهم العین، فأسترقی لهم، قال: نعم، فلو کان شئ سابق القدر سبقة العین.
    وقیل: إنهم کانوا یقولون مااظهر حججه، وما افصح کلامه، وما ابلغ خطابه، یریدون بذلک ان یعینوه به، قال البلخی: المعنى إنهم کانوا ینظرون الیه نظر عداوة وتوعد، ونظر من بهم به، کما یقول القائل: یکاد یصرعنی بشدة نظره قال الشاعر:
    یتعارضون إذا التقوا فی موطن
    نظرا یزیل مواضع الاقدام(۱)
    أی ینظر بعضهم إلى بعض نظرا شدیدا بالبغضاء والعداوة، ونظر یزیل الاقدام عن مواضعها أی یکاد یزیل.
    در این دو تفسیر معنای که امروزه هم بیشتر مورد قبول است پذیرفته شده استو جالب این است که داستانی که مردی از عرب هرگاه می خواست شتری را با چشم به زمین می زد با قیل آمده است این قیل در دوران های بعدی به صورت صد در صد قبول شده است البته به دلیل اینکه مردم چشم زخم برایشان مهم است. اما قیل که نظر دیگر را بیان کرده است کم کم در بسیاری از تفاسیر مورد اشاره نیز قرار نگرفته است تا جایی که امروزه در قریب به اتفاق ترجمه ها چشم زخم معنا می شود.
    تفسیر الاصفی
    (وإن یکاد الذین کفروا لیزلقونک بأبصارهم لما سمعوا الذکر ویقولون إنه لمجنون). (وما هو إلا ذکر للعالمین) یعنی أنهم لشدة عداوتهم، وانبعاث بغضهم وحسدهم عند سماع القرآن والدعاء إلى الخیر، ینظرون إلیک شزرا (۱)، بحیث یکادون یزلون قدمک فیصرعونک، من قولهم: نظر إلی نظرا یکاد یصرعنی. أی: لو أمکنه بنظره الصرع لفعله. والمعنى: أنهم یکادون یصیبونک بالعین. ورد: (إن العین حق) (۲). و: (إن العین لیدخل الرجل القبر والجمل القدر) (۳). و: (إنه لو کان شئ یسبق القدر لسبقه العین) (۴).
    در این تفسیر جای این دو نظر کاملا عوض شده است.
    به تفسیر نمونه نیز نظری بیفکنیم بد نیست:
    تفسیر نمونه
    و إ ن یکاد الذین کفروا لیزلقونک باءبصرهم لما سمعوا الذکر و یقولون إ نه لمجنون (۵۱)
    و ما هو إ لا ذکر للعلمین (۵۲)
    ترجمه :
    ۵۱ – نزدیک است کافران هنگامى که آیات قرآن را مى شنوند تو را با چشمان خود هلاک کنند و مى گویند او دیوانه است !
    ۵۲ – در حالى که این (قرآن ) جز مایه بیدارى براى جهانیان نیست .
    تفسیر:
    مى خواهند تو را نابود کنند اما نمى توانند
    دو آیه فوق که پایان سوره (قلم ) را تشکیل مى دهد، در حقیقت تعقیب چیزى است که در آغاز این سوره درباره نسبت جنون از ناحیه دشمنان به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده .
    نخست مى فرماید: (نزدیک است که کافران هنگامى که آیات قرآن را از تو مى شنوند تو را با چـشمان خود هلاک کنند، و مى گویند او دیوانه است ) (و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون ).
    (لیزلقونک ) از ماده (زلق ) به معنى لغزیدن و بر زمین افتادن است و کنایه از هلاکت و نابودى مى باشد.
    در تفسیر این آیه نظرات گوناگونى داده اند:
    ۱ – بسیارى از مفسران گفته اند: منظور این است که دشمنان به هنگامى که آیات با عظمت قرآن را از تو مى شنوند، به قدرى خشمگین و ناراحت مى شوند، و با عداوت به تو نگاه مى کنند که گوئى مى خواهند تو را با چشمهاى خود بر زمین افکنند و نابود کنند!
    و در توضیح این معنى جمعى افزوده اند که آنها مى خواهند از طریق چشم زدن که بسیارى از مردم به آن عقیده دارند و مى گویند در بعضى از چشمها اثر مرموزى نهفته است که با یک نگاه مخصوص ممکن است طرف را بیمار یا هلاک کند، تو را از بین ببرند.
    ۲ – بعضى دیـگـر گـفته اند که این کنایه از نـگـاههاى بسیار غضب آلود است مثل اینکه مى گـوئیم فلانکس آنچنان بد به من نگاه کرد که گوئى مى خواست مرا با نگاهش بخورد یا بکشد!
    ۳ – تفسیر دیگرى براى این آیه به نظر مى رسد که شاید از تفسیرهاى بالا نزدیکتر باشد و آن اینکه قرآن مى خواهد تضاد عجیبى را که در میان گفته هاى دشمنان اسلام وجود داشت با این بیان ظاهر سازد و آن اینکه : آنها وقتى آیات قرآن را مى شنوند آنقدر مجذوب مى شوند و در برابر آن اعجاب مى کنند که مى خواهند تو را چشم بزنند (زیرا چشم زدن معمولا در برابر امورى است که بسیار اعجاب انـگـیز مى باشد) اما در عین حال مى گویند: تو دیوانه اى ، و این راستى شگفت آور است ، دیوانه و پریشان گوئى کجا و این آیات اعجاب انگیز جذاب و پرنفوذ کجا؟.
    این سبک مغزان نمى دانند چه مى گویند و چه نسبتهاى ضد و نقیضى به تو مى دهند؟
    به هر حال در اینکه آیا چشم زخم از نظر اسلامى و از نظر علوم روز واقعیت دارد یا نه ؟ در بحث نکات به خواست خدا سخن خواهیم گفت .
    در اینجا بر خلاف نظر شما نویسندگان تفسیر نمونه از بسیاری و بعضی در تفسیر اول و دوم استفاده می کنند. البته مشخص است که توضیحی که افزوده اند با تفسیر اول همخوانی ندارد.
    و من و شما هر دو فکر میکنم که بپذیریم بهترین شاگرد علامه شهید مطهری است. ایشان همانطور که در پست اصلی هم آمده است در این باره تحقیق کرده و سپس این مطالب را در جلسات تفسیر خود بیان کرده اند:
    “آشنایی با قرآن
    آخرین آیه این سوره آیه معروف است: و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون .ترجمه آیه این است:و نزدیک است که این کافران تو را با چشمهاى خود بلغزانند،آن،وقتى که آیات قرآن را مى شنوند،و اینها مى گویند که او(یعنى تو) یک دیوانه و جن زده است.البته در اینجا مقصود این است که اگر یک جنبه هاى غیر عادى در این مى بینید،اینها الهامات و القائاتى است که شیاطین به او مى کنند،لهذا بعد مى فرماید: و ما هو الا ذکر للعالمین خیر،اینها جز ذکرى و تذکرى و تنبهى و القائى که از ناحیه پروردگار براى همه جهانیان است چیز دیگر نیست.
    این،ترجمه تحت اللفظى آیه بود.درباره مفاد این آیه کریمه،مفسرین دو جور تفسیر کرده اند.
    تفسیر اول
    بیشتر مفسرین-که شاید قدما این طور بودند-این آیه را فقط به این معنى گرفته اند که قرآن مى خواهد بفرماید که این کافران یک عناد و غیظ و حسادتى با تو دارند.دشمن وقتى که در مقابل دشمن قرار مى گیرد،اگر در برنامه خودش فاتح و پیروز بشود و اگر احساس شکست در طرف بکند از غیظ و خشمش کاسته مى شود.از کلمات امام حسین علیه السلام است که: «القدرة تذهب الحفیظة »یعنى قدرت و توانایى و نیرومندى،خشم و کینه و حقد را از بین مى برد،و لهذا انسانها به هر اندازه از نظر روحى قویتر باشند عقده کمترى دارند،و هر چه انسان از نظر روحى ضعیفتر باشد و در خودش در مقابل دیگران بیشتر احساس ضعف کند عقده بیشترى در روحش هست.آدم قوى،بى عقده است و آدم ضعیف است که دچار عقده هاى زیاد مى شود.همچنین هر آدمى به هر اندازه عقده و غیظ و خشم داشته باشد،وقتى که در مقابل طرف قرار مى گیرد،به هر اندازه که احساس پیروزى در خود و ضعف در طرف مقابل کند از عقده اش کاسته مى شود،چون احساس قدرت در خودش مى کند و احساس ضعف در طرف دیگر،و این از عقده مى کاهد،و به هر اندازه که در خودش احساس ضعف کند و در طرف احساس پیروزى،مرتب بر عقده و خشمش افزوده مى شود.
    کفار در مقابل پیغمبر اکرم دچار چنین حالتى بودند.هر روز مى دیدند نسبت به روز قبل یک چیزى اینها به اصطلاح باختند و پیغمبر برده است،یعنى مى دیدند که مردم به سوى پیغمبر گرایش دارند و از گروه اینها دور مى شوند.بعلاوه وقتى در مقابل یگانه ابزار پیغمبر اکرم که قرآن مجید بود قرار مى گرفتند دنبال یک عیب و عیبجویى بودند،ببینند آیا مى توانند جایى از آن را عیب بگیرند،بگویند فلان چیز اگر خیلى زیباست استثنایى است؟مى دیدند هر آیه اى که نازل مى شود از آیه قبل جذابتر و شیرین تر و زیباتر است.این بود که وقتى آیات قرآن را مى شنیدند،همان احساس لطافت و فصاحت و زیبایى و علو،مساوى بود با بالا رفتن درجه خشم آنها.در همان حالى که آیات قرآن را گوش مى کردند و چشمهایشان به پیغمبر بود(گوشهایشان آواز پیغمبر را مى شنید که آیات قرآن را مى خواند و چشمهایشان به صورت پیغمبر نگاه مى کرد)آنچنان خشم بر خشم اینها افزوده مى شد که مى خواستند با چشمهایشان پیغمبر را بکوبند،مثل اینکه مى گوییم فلان کس با چشمهایش مى خواهد من را تیر بزند.
    اغلب مفسرین آیه را این طور تفسیر کرده اند،یعنى کنایه است. و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر یعنى اینها وقتى که چشمشان به صورت توست و گوشهایشان به آواز تو،و تو دارى قرآن را مى خوانى،آنچنان خشم بر خشمشان مى افزاید که با چشمهایشان مى خواهند تو را تیر بزنند.آن وقت مفاد آیه صرفا کنایه است از کمال و شدت خشمى که مخالفین دارند.انسان وقتى که چنین خشمى گرفت و هیچ توجیه و منطقى براى خودش پیدا نکرد،دست به یک تهمتهاى احمقانه مى زند که رهایش کنید،یک آدم جن زده و دیوانه است،آدمهاى جن زده و دیوانه گاهى یک کارهاى خارق العاده اى انجام مى دهند: و یقولون انه لمجنون .
    حال جواب قرآن چیست؟مى گوید:کار جن و شیطان که نمى تواند اثرش بیدارى جهان باشد. (جواب را ببینید،عجیب است.)قرآن نمى گوید: و ما هو الا من رب العالمین چون در این صورت صرفا یک مدعا بود،آنها مى گفتند که آنچه این مى گوید القاء شیاطین است،قرآن ممکن بود جواب بدهد خیر،القاء خداست.بلکه معیار را ذکر مى کند،براى آن چیزى که از ناحیه خداست یا از ناحیه جن و شیطان باشد.آنچه که از ناحیه خداست آن چیزى است که در جهت خیر و صلاح و هدایت مردم و در جهت ذکر یعنى یادآورى و تنبه و بیدارى مردم آنهم بیدارى جهانیان است نه بیدارى یک قوم خاص.تو مى گویى از ناحیه شیطان و جن است.مگر مى تواند یک چیزى از ناحیه جن و شیطان باشد ولى اثرش بیدارى بشر و بیدارى همه جهان باشد؟پس به این ما هو الا ذکر للعالمین ضمنا برهان اقامه شده است بر اینکه ادعاى شما چگونه باطل است.
    تفسیر دوم
    ولى بعضى دیگر از مفسرین-که این نظر اخیرا خیلى رایج شده است-گفته اند آیه کنایه نیست، بلکه یک جمله صریح است،کنایه از شدت خشم نیست،بلکه بیان یک واقعیت است و آن واقعیت این است که در میان آنها افرادى بودند که به اصطلاح شور چشم بودند و چشم زخم مى زدند،و شخصى بود که در میان آنها به این جهت معروف بود که به اصطلاح چشمهایش شور است و هر چه را که ببیند و نگاه کند،بالخصوص اگر به نظر اعجاب نگاه کند،آفتى به آن شى ء یا شخص مى رسد.اینها فکر کردند که بهترین راه مبارزه با پیغمبر این است که ما پیغمبر را از بین ببریم بدون آنکه مسؤولیتى در مقابل بنى هاشم متوجه ما بشود،چون مى دانستند بنى هاشم-اعم از آنها که مسلمان بودند یا نبودند-و به طور کلى عرب براى مساله خونخواهى قبیله اى به اعتبار وحدت قبیله اهمیت قائل است،یعنى اگر اینها مى خواستند پیغمبر را بکشند،همان ابو لهب که دشمن پیغمبر بود ممکن بود که بعد به خونخواهى برخیزد به اعتبار اینکه او فردى از قبیله است.گفتند:یک کار ما مى توانیم درباره پیغمبر بکنیم،پیغمبر را از بین ببریم بدون اینکه قاتل شناخته بشود،و آن این است که از وجود آن شخص استفاده کنیم،غافل از اینکه یک پیغمبر خدا را که دیگر نمى شود با چنین کارها از بین برد. و ان یکاد الذین کفروا نزدیک بود که اینها چنین کارى بکنند،یعنى اگر نبود عنایت الهى،اینها با این وسیله تو را از بین برده بودند.حال اگر[مقصود آیه]این مطلب دوم باشد،آن وقت معنایش این است که قرآن تلویحا مساله چشم زخم را تایید کرده است،و این خود یک مساله اى است که آیا چشم زخم حقیقت است یا حقیقت نیست؟”
    فکر میکنم شهید مطهری کلام را تمام کرده است. البته اینکه ایشان هم می فرماید این نظر در بین مفسران جدید رایج شده است این گونه نبوده است. دیدم که مفسران قدیم هم به در مورد چشم زخم زدن ایه توجه داشته اند. در ادامه مطالب دیگر شهید نیز بسیار جالب است:

    دوم:اگر بعضى مردم داراى چنین خصلت و خاصیتى باشند،آیا آیه و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم خاصیت جلوگیرى از چشم زخم دارد؟ما تا حالا به مدرکى(حدیثى، جمله اى)برخورد نکرده ایم که دلالت کند و بگوید از این آیه براى چشم زخم استفاده کنید. اینکه چشم زخم حقیقت است یا نه،یک مساله است(فرضا حقیقت است و لو در بعضى از افراد) و اینکه این آیه براى دفع چشم زخم باشد مساله دیگرى است.چیزى که از طرف پیغمبر یا ائمه به ما نرسیده باشد،از پیش خود نباید بتراشیم”
    علاوه بر همه اینها من فکر می کنم تفاوت ابصار و عیون و یا بصر و عین هم باید مورد لحاظ قرار بگیرد. و مساله دیگر اینکه اینجا بحث ذکر و قرآن است. با شنیدن قرآن اینا یزلقون پیدا می کردند. اضافه کنم که بکار بردن کلمه جمع که همه کفار را شامل می شود در باره یک معنای حقیقی که چند نفر یا طبق شان نزولی که شما ذکر کردید یک نفر انجام می داد خیلی جایگاه نداشته باشد.(البته در قرآن برای این مطلب نمونه داریم.. نقد مطلب خودم)
    بهر حال الله اعلم ولی همچنان پذیرفتن این که این ایه درباره چشم زخم باشد برای من کار بسیار مشکلی است. و شاید از نظر شما قابل قبول نباشد اما پذیرفتن هر چی چیزی چون اکثریت می گویند برای من خیلی توجیهی ندارد. خصوصا اگر به خاطر رشته این تفاسیر را به مدد نرم افزارهای امروزی ببینی متوجه می شوی که بیشتر رونویسی است تا تدبر و عمیق شدن.
    اما نکته آخر آیه سوره کهف دقیقا به مساله چشم زخم می تواند برگردد. چرا که در چشم زخم شخصی که چشمانی شور دارد و می تواند چشم کند آن شی مورد نظر در دید او مورد اعجاب و شگفتی واقع می شود حال فرقی نمیکند آن شی از خودش باشد یا از دیگری و تاثیر می گذارد. به همین خاطر هم با تلقین و قرائت این جمله که هر چه خدا بخواهد اثر چشم زخم از بین میرود.چیزی که در افواه مردم نیز البته به جز تهران جریان دارد که از کلمه ماشااله استفاده می کنند. ومشخص نشده است تهرانی ها زدن به تخته را از کجا گرفته اند.
    شرمنده از اینکه طولانی شد و شرمنده تر از اینکه حسی برای دوباره خوانی وجود نداشت و احتملا غلط های زیادی در آن وجود دارد.
    یا علی

  7. از نظر من این که ما هی به دیگران بدبین باشیم و به مردم تهمت بد چشمی رو بزنیم یک گناه بزرگی است.اینکه چشم زخم را اعتقاد داشته باشیم در اصل به بزرگی خدا شک داریم

  8. سلام.سالهاست این مسئله ذهنم را در گیر کرده.مگر می‌شود خدایی که قدرت جهان به دست اوست بیکار بنشیند تا کسی با چشمش موجودی را از پای در بیاورد.اینجا در ذهن من یک چیز نا مفهوم است.مگر خدا‌ قادر مطلق هستی نیست؟ پس چطور یک انسان ضعیف می‌‌تواند در قلمروش جولان دهد؟نمی‌دانم ؟ آیا درست است هر اتفاقی را به چشم بد نسبت دهیم و خود و اعمال خود را نبینیم.من به چشم زخم اعتقاد داشتم. کم کم متوجه شدم نوعی کفر است.الان حتی به اندازه سر سوزن به چشم زخم اعتقاد ندارم.مگر اینکه خدا را نعوذ بالله ناتوان ببینم.

دیدگاهتان را بنویسید